مشاوره تلفنی خانواده, کودک ونوجوان,زوج درمانی و...

تماس با مدیر برنامه های استاد آفریدون جهت تعیین وقت { 09226380616 } فرزاد سلحشور

مشاوره تلفنی خانواده, کودک ونوجوان,زوج درمانی و...

تماس با مدیر برنامه های استاد آفریدون جهت تعیین وقت { 09226380616 } فرزاد سلحشور

مشاوره خانواده ، مشاوره قبل و بعد از ازدواج ( زوج درمانگر ) حل مشکلات زناشویی و اختلالات جنسی ،افسردگی،

۱۸۰۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روانشناسی فردی» ثبت شده است

ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺻﻠﺢ ﮐﻨﯿﺪ.(مشاوره تلفنی09226380616)

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۳۳ ب.ظ

ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺻﻠﺢ ﮐﻨﯿﺪ.



ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﭼﻬﺮﻩﺗﺎﻥ ﺭﺍ، ﺍﻧﺪﺍﻡ‌ﺗﺎﻥ ﺭﺍ.

ﺻﻠﺢ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺁﻏﺎﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ‌ست.

ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ  ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ را ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ.

 

 

مشاور و روانشناس مصطفی آفریدون



 

مرکز روانشناختی و مشاوره انتخاب

تلفن هماهنگی جهت تعیین وقت قبلی:

0616-638-0922 فرزاد سلحشور

مرکز مشاوره تلفنی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۳۳
مصطفی آفریدون

وقتی انسان در حال غرق شدن است به خواب می‌رود...

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۲۶ ب.ظ

می‌گویند  وقتی انسان در حال غرق شدن است به خواب می‌رود،یعنی حس می‌کند که در حال شناست،اما خواب است و دارد غرق می‌شود!

همین مورد را در هنگام رانندگی هم صادق است،آن‌هایی که در حال رانندگی خواب هستند،فکر می‌کنند بیدارند و دارند با دقت رانندگی می‌کنند،اما خواب هستند و خوابِ بیداری می‌بینند!

اگر دقت کنید، می‌بینید این حس در برخی مواردِ دیگر هم صادق است:

یکی از آفت‌هایی که هر حرفه را تهدید می‌کند "خواب حرفه‌ای" است؛ خواب حرفه‌ای عبارت است از حسی که به هر یک از ما دست می‌دهد و فکر می‌کنیم که کارمان را به بهترین نحو انجام می‌دهیم در حالی‌که بر اثر روزمرگی به خواب فرو رفته‌ایم و روزبه‌روز احتمال غرق شدن یا واژگون شدن را بالا می‌بریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۲۶
مصطفی آفریدون

قدری تامل...(مشاوره تلفنی09226380616)

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۱۷ ب.ظ

قدری تامل...



یه خانمی می‌گفت: خدارو شکر! داماد خوبی دارم. دخترم هرچی بخواد براش می‌خره. دخترمم تا ظهر می‌خوابه، عصرشم میره گردش و خرید، شبم دامادم غذا می‌خره میاره.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۱۷
مصطفی آفریدون

خواب پادشاه(مشاوره تلفنی09226380616)

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۱۱ ب.ظ

پادشاهی در خواب دید تمام دندان‌هایش افتادند!

دنبال تعبیر کنندگان خواب فرستاد.

اولی گفت: تعبیرش این است که مرگ تمام خویشاوندانت را به چشم خواهی دید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۱۱
مصطفی آفریدون

از طبیعت می‌توان درس‌های بسیاری گرفت.



تا به حال نگاهی به یک درخت سیب انداخته‌اید؟

شاید با یک حساب سر انگشتی از ظاهر درخت به این نتیجه برسید که پانصد سیب روی درخت قرار دارد که هر کدام حاوی حداقل پنج‌دانه‌اند. چند ثانیه تمرکز کنید و یک ضرب ساده انجام دهید؛ به این نتیجه می‌رسید که در درون میوه‌های یک درختِ سیب، دانه‌های زیادی وجود دارد.

حال ممکن است این سوال در ذهن شما به‌وجود بیاید که "چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟" در این زمان طبیعت به ما نکته‌ای می‌آموزد:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۰۶
مصطفی آفریدون

در مورد اهدافتان حرف نزنید!!!(مشاوره تلفنی09226380616)

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۴۸ ب.ظ

در مورد اهدافتان حرف نزنید!!!



تصور کنید که درکافه‌اى کنار دوستانتان مشغول صحبت‌کردن درباره‌ی مسائل کارى و زندگیتان هستید. هرکدام مشتاقانه درباره موفقیت‌ها و دستاوردهایش در زندگى صحبت می‌کند. وقتى نوبت به شما می‌رسد، ناخودآگاه تصمیم می‌گیرید درمورد رویاها و اهدافتان و برنامه‌هایى که براى رسیدن به آن‌ها دارید، صحبت کنید.

می‌گویید: "احساس می‌کنم وقتش رسیده که کسب و کار شخصى خودم را راه بیاندازم، می‌خواهم خودم را در اتاق کارم حبس کنم، سخت کار کنم تا به هدفم برسم. حتما موفق می‌شم، از حالا به خاطر این موفقیت خوشحالم"

دوستانتان خواهند گفت: "البته که توانایى این کار را دارى؛ تو انسان موفقى هستى." و به شما پیشاپیش تبریک می‌گویند.

تایید و تشویق آن‌ها احساس رضایت درونى عمیقى درون شما ایجاد می‌کند به طوری‌که شادى درونى خود را کاملا احساس می‌کنید.

اما چه باور کنید چه نه، دراین لحظه مرتکب خطایى بزرگ شدید !!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۴۸
مصطفی آفریدون

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻔﮑﺮﺵ ﺑﺎ من ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ ،

ﺩﺷﻤﻨم ﻧﯿﺴﺖ ؛



ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮ ،

ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ...

😊ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﺍﺻﻞ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﯿﻢ ،

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۴۴
مصطفی آفریدون

چهار نشانۀ خطر سقوط (مشاوره تلفنی09226380616)

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۴۱ ب.ظ

چهار نشانۀ خطر سقوط



این نشانه ها را هروقت در زندگی دیدید، هشیار باشید که خیلی سریع باید تغییر کنید.

اولین نشانه خطری که باید به آن دقت کنید این است : افراد زیادی جلوتر از شما نیستند. یا به اصطلاح دیگر، اگر در کلاس تان نفر اول هستید، پس در کلاس اشتباهی قرار دارید.

دومین نشانه خطر این است که هیچوقت از حاشیه امن زندگی تان بیرون نمی روید. منطقه امن شما جایی است که احساس راحتی میکنید و نمیخواهید ریسک کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۴۱
مصطفی آفریدون

آرامش سنگ یا برگ(مشاوره تلفنی09226380616)

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۳۴ ب.ظ

آرامش سنگ یا برگ



مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت:"عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟" استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را برداشت و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:" به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود." سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۳۴
مصطفی آفریدون

توانایی پنهانی...(مشاوره تلفنی09226380616)

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۱۹ ب.ظ

توانایی پنهانی...



این حکایت درباره مرد کشاورزی بود که یک قاطر پیر داشت. قاطر در گودال آبی افتاد مرد کشاورز سر و صدای قاطر را شنید و متوجه قضیه شد. کشاورز بالای سر او رسید و پس از اینکه خوب همه چیز را ارزیابی کرد فکر کرد نه قاطر و نه گودال آب هیچکدام آنقدر ارزش ندارند که بخواهد برای آنها هزینه زیادی بکند. بنابراین همسایه خود را خبر کرد و به کمک هم تصمیم گرفتند قاطر بیچاره را در همان گودال آب دفن کنند.

وقتی که آنها برای پر کردن گودال آمده بودند قاطر بیچاره از هوش رفته بود. اما همینکه آنها مشغول بیل زدن بودند و خاک داخل گودال می ریختند مقداری از آن خاک پشت حیوان می ریخت و نا خود آگاه تکان می خورد. این صحنه چیزی را به فکر کشاورز انداخت هر وقت که از قاطر برای جمع آوری فضولات استفاده می کرد و مقداری از آن پشت او می ریخت قاطر خود را تکان می داد و یک قدم به جلو بر می داشت. ناگهان چشمانش برق زد و فریاد زد: اون خودشو تکون می ده و یک قدم میاد بالا!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۱۹
مصطفی آفریدون